" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |

 

اسمش را نمي دانست
همينطور نام بچه هايش را
فقط مي دانست
بچه هايي دارد
که لابد آلزايمر گرفته اند
وگرنه
پدر مهربانشان را
فراموش نمي کردند

 

 حمیدرضا اقبالدوست

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |

 

قارچ

 

خوراکی یا سمی یا....

فرقی نمی کند

من هم مثل تو

از قارچ میترسم

هیروشیما

حمید رضا اقبالدوست

======================================================

 

عاشورا

 

عاشورا

شرح شرحه شرحه شدن عشق

در اجتهاد شریح

آنروز که خون خدا را

 مباح میکرد

و اوج منزلت ری

که جای بهشت نشست

در نگاه پسر سعد

عاشورا

فریادی رسا

از حلقوم بریده تاریخ

خطبه خطبه اشک

برگونه های خشک وارثان آب

عاشورا

عباس عباس حماسه

که تا همیشه جاری

در طریقت یاران

و حسین حسین

 آزادگی

       ایمان

           عشق

                 و

                   و

                      و ....

حمید رضا اقبالدوست

===================================================

 

سونامی

عجیب بود

زلزله ۹ ریشتری

پیچ و تاب سازه ها

و فرونریختن ساختمان ها

عجیب بود سونامی

پیچ  و تاب اقیانوس

و کاغذ وار

برآب رفتن خانه ها و ماشین ها

عجیب بود ....

اما عجیب ترین حادثه

نظم بود

در صف فروشگا هها

تدفین

مراسم همدردی

انگار که آب از آب

تکان نخورده بود

حمید رضا اقبالدوست

================================================================================

مدرن

مو ها مدل جدید

ادکلن  مد روز فرانسه

لباس های مارک دار خارجی می پوشم

گفته ام دکوراسیون آپارتمان را

پست مدرن طراحی کنند

چقدر مدرن شده ام

لطفا برایم اسپند دود کنید

حمید رضا اقبالدوست

======================================================

 

نجیب

چند هزار سال است

آدم ها

اسب ها را اهلی کرده اند

غافل آنکه اسب ها

چه آدم هایی را

که بر پشت شان وحشی نکرده اند

حمید رضا اقبالدوست

===================================================

 

گریه

 

گریه زیباست

آنگاه که نوزاد

دردهایش را فریاد میکند

خوب است

وقتی در آخرین وداع

از هجوم عقده ها میکاهد

جالب است

آنگاه که کاراترین سلاح زن میشود

     .........

و چقدر تلخ

وقتی لبریز میشوی

از اشک هایی که

نتوانسته ای بباری

حمید رضا اقبالدوست

======================================================

 

شعر

 

سراغم که نمی آید

سراغش را میگیرم

لای کتاب ها

روزنامه ها

کوچه ها و خیابانها

هزارتوی خاطره ها

 .....

و هرچه بیشتر

کمتر می یابم

خسته که میشوم

از جایی که نمیدانم

 می آید

چشمهایم را می بندد

و غافلگیرم میکند

دوست خوب من

 

حمید رضا اقبالدوست

 

==================================================================

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم مرداد ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |

 

   پیامبر

همیشه هنگام از تو نوشتن

دستهایم می لرزد

پس   از تو و خدای تو

یاری می طلبم

می خواهم تاریخ انبیارا

از آدم تا خاتم

به تماشا بنشینم

جمال آدم ابوالبشر را

در تو می بینم

که پدر زهرای مرضیه ام الائمه هستی

و آن هنگام

که کتاب خدا و اهل بیت را

کشتی نجات امت قراردادی

نوح را دیدم

که آمده است

از سیلاب ها عبورمان دهد

 

و روزی که علی بر دوش هایت

بت های کعبه را

فرو می انداخت

ابراهیم را دیدم و گلستان را

و آتشی را که نمرودیان درآن می سوختند

 

آنگاه که قرآن می خواندی و

کلام وحی را

در جان مومنین جاری می ساختی

آن روزها که تو را شاعر و ساحر نامیدند

به موسی رسیدم

که با عصایش

به جنگ ساحران فرعون می رفت

 

و وقتی که در شعب ابی طالب

سنگ بر معده می بستی و

آماج فتنه ها و طعنه ها بودی

به ایوب رسیدم  و

صبر بر مصیبت هایش

 

و چون به عیادت نامسلمانی رفتی

که در مسیر هر روزه ات

خاکروبه بر سرت می ریخت

جمال عیسی را

در تو به تماشا نشستم

 

و آن هنگام

که کافران حجاز

بر تو تاختند

تا دین و دنیای تو را نابود کنند

شمشیر از غلاف بیرون کشیده و

حکومت را در مدینه بنیان نهادی

سلیمان بود که نور از جمالت می یافت

 

و آنروز تا همیشه

که اخلاق را

مراد بعثت و

عصاره دینت نامیدی

تو را خاتم الانبیاء والمرسلین

یافتم

حمید رضا اقبالدوست

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

مولا علی

 

عشق را

در در ابتذالی یافته بودم

که نام مقدسش را

لوث کرده بود

عدالت را در طعم شعاری

که دهانم دوخت

و حقیقت را

پشت کامیونی که می گفت

گشتم نبود

نگرد نیست

به تو رسیدم

و عاشقت شدم

آنگاه که فزت  ورب الکعبه میگفتی

و مرگ

عادلانه ترین حقیقتی که می شناختم

در پیشگاهت

زانو زده بود

حمید رضا اقبالدوست

 

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

 

 

 تحریف

 

آقا خیال میکنم

هنوز دلت خون است

و اگر دوباره بیایی

حماسه ای دیگر به پا میکنی

آقا به جای علم علمدارت

که تا ابد

بیرق آزادگی برافراشت

زیر علم های بیست و چند شاخه

گویی رقابت زیبایی اندام به پاست

آقا

بساط سفره های چرب و شیرین روبراست

و سفره سخاوت اباالفضل العباس

گاهی محفل زنانه نمایش مد میشود

آقا اینروزها

دیگر صورتهایتان را

مثل ماه نمی کشند

پناه بر خدا

محاسنتان را ستاری اصلاح کرده اند

آقا شنیده ام

سپاه یزید روز عاشورا

آنقدر بر ساز و دهل و طبل و سنج کوفتند

تا هل من ناصرا ینصرنی ات

به گوش هیچکس نرسد

که گاهی خیال میکنم

هنوز هم نمیرسد

  آقا.          

 

 

حمید رضا اقبالدوست

 

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر