ناشر : آقای احمدی02144690761
متن آهنگ به کورمانجی
اوره آسمین ارمان ارمان دگورمژن
دگورمژن
کریه برخان خاده جان دبارژن
همدل هوال عزیز جان ته ناویژم
چاو شور پرن ارمان ارمان سره ساوو
اورزه لنگه هوال جان ورین راوه؟
بکن برا عزیز جان درد بلاوه
ادامه مطلب...
در پرده سرای ِ سبز در سبز
بنشسته به چنگ می زند چنگ
آن پرده سرای ِ" سبز در سبز"
مهدی فر زه
از بلندای گریه ، سرو ، خمید
اسبِ گم کرده ره ، چو ماه ِ خونین را
سوی انبوه ِ دشمنان ؛ بکشید
با بانگ ِ طبل ؛ مپوشان صدای حسین
آید صدای قرآن ، ازنیزه ها ، هنوز
بگذار تا بگریند ؛ مردم برای حسین
کوش تا گریه ی تو گریه ی بن سعد نباشد
از شمس ولایت بطلب نور هدایت
تا سیف تو از خون علی گریه گر بعد نباشد
یزید ِ تشنه تر از اهل کربلا ؛ دیگر
بنوش آتش چرکاب و تشنه تر از پیش
برآر بانگ؛ ز ژرفای روده پاره ها و جگر
مهدی فرزه

عاشورا حماسه اي ست كه هماره، همه را به انديشه وا مي دارد.
عاشورا ، مثل يك علامت سوال ِ هميشگي ست ، علامت سوالي كه پاسخ هايي فراوان و پايان ناپذيردارد.
عاشورا حماسه اي تكرار نشدني و معمايي ست، كه هر حركت، در آن، مثل آيه اي از قرآن تاويل و تفسيرپذير ست.
عاشورا، حماسه اي قرآني ست. چنس واقعه، از جنس داستان هاي قرآني ست.
هر چند در قرآن، از آن نام ونشاني نباشد.
عاشورا روزی است که قرآن به دفاع از حقانیت خود قیام کرد.
عاشورا دژ سربلند و بی گزند "لا اله الا الله" است ؛ با همه ی شرطها و شروطها
عاشورا حماسه اي ست اشك و خون آميز، كه هيچ حماسه اي درجهان ؛ به آن نمي رسد.
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
ای بهاران پر ترانه
بر خاکسار سرایید
رنگین کمان دوگانه
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
مینای هر که صاحب
زندگی جبرست یا اختیار
وقتی که صاحبانت
قفست را
هر جا که بخواهند ببرند
و هر کار که بخواهند
با تو بکنند؟؟؟
قاصدک در قفس باد به هر جا می رفت.
مهدی فر زه
قرآن دانای خواندنی ست.
تاریکتر از نادانی
مانا ظلماتی نیست.
چشمه ساری از سراب
درسیاهی زار...
خدا ! کی روید آفتاب؟
قهقهه ی آتش ِ گیسوفشان
از ته ِ دوزخ به هوا شد که هان
باز بخواهم که خورم مردمان
از آتش ِ شب رنگ ، که چون کوه ِ تش افشان
افروخت شب ِ تار ، گذر کرد سیاووش
سرزنده و زنده ست سیاووش ؛ با فرَه ِ یزدان
چون ابرهای سپید آیا
زاینده و زنده می کند او
باغ ِ گل ِ مریم را
نهنگ ِ آتش سوزی و انفجار
شهرِ درتاریکی را ، فرو بُرد
خوشا دعای یونس و فانوس ِانتظار
کاش ما را آن قلم بود
که خدا به آن بنازد
قلمی فرقانی ، قلمی حزن آلود
با چراغ ِ فرقانی ، در آینه ی نماز؛ زیستنی باید
بر بُراق ِ سجده ، به معراج ِعشق ؛ رفتنی باید
هم ازاینسان دلا ؛ به کمال ِجمیل ؛ پیوستنی باید
به دوزخ درّه ای، از آدم وسنگ
برآمد بانگ : کوکو... شادی ِ شوم
بَده... بَد بَد... هرآنچ آمد فراچنگ
مثل پروانه های سرگردان
همه از خواب ژرف برخیزند
همچومستان تلو تلو خواران
عصر ما عصر ده رویی وگنه خواهی ست
عصر ما عصر گوشی و موشی
عصر ما عصر چشم در راهی ست
اعجاز خدا، همین قَدَرهست
سازد چو تویی، ز هر دوتان
امّا نه تویی، نه او؛ یکدگر(یک ، دگر) هست
خضری به ابَرسیاهی زار
بهارِ کبک پویه را
می نگارد بارها بار
در جنگل رکوع – های به هم پیوسته
چون گنبدی - تو به سجده فرو شوی
معراج و اوج ِعشق را ، شده گلدسته
هرچند ، شب از شب افزاید
یک شب ؛ سپیده دم
از نردبان نور، فرود آید
آسمان – سقفی گُدازان
کوه - تپّه های ماسه بادی
ای دریغ ، آیا چه افتاده ست ؟ هان ؟
همچو آدم ز دَم آمد عیسا
او که دَم یافت دَمی داد به گِل
کان پرنده بپرید از دَمِ جانان به هوا
آنچه دادی و ندادی ، داد ست
هر گرفتار به بند تو ، ز بند آزاد ست
همه ویرانی و آباد ، همه برباد ست
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
نارون ها که تهی ست
قفس برگ چناران شد
جای مرغان چه تهی ست
پله های جویبار
در خزانی ِبهار
شد شکوفه زار
پنجه های زرین ِ چنار
بر نوک شاخه ها تکان می خورد
واپسین یادگار بهار
پنجه های رنگ رنگ
در کنار چشمه می شویند
لکّه از پیراهن ِابر ِ قشنگ
باربد های چنگی باران
بردرختان نشسته بنوازند
خسروانی سرود ِ بی پایان
آسمان ِ لاژورد
شنبه یکشنبه...
پیرهن پوشد
چون آشیانه ای فرو ریخته
شاخه های بریده بریده
در چنار برهنه آویخته
گلهای سپیدِ بی ساق
برموج نسیم جنبید
مانند ستارگان ِ برآب
آفتاب بیمار بود
گاه دیدگان می بست
گاه دیده می گشود
پاجوش ِچناران
ازباد ِخزان
شد لانه ی برگان
برگها با نسیم خزان
پنجه در پنجه می دوند
ازمیان ِفتادگان ، فتان برگان
چون ابرهای سپید آیا
زاینده و زنده می کند او
باغ ِ گل ِ مریم را
خورشید ز لای ابر پاره
آهسته گذر ، گهی نگه می کرد
جنگل شده زو ؛ گاه روشن ، گاه تیره
داس ِ پرتو ِ خودرو
ساقه های باران را
می کند ، دم ، به دم ، درو
اژدرچنار همهمه می کرد و پوست می انداخت
خورشید شعله ورشده بود از دهان او
وز شعله ، ابرهای ِ پُر از پنجه ؛ می گداخت
شاخه ها از شکوفه برفینه ست
همچو پروانه ی سپید و زیبا یی
یک شکوفه به روی گل بنشست
بوته ها و پاجوشان
در اداره ی خزان
شد برگ پاره دان
دراین شکوفه ریز
خورشید تابد و بارد
باران ریز ریز
پنجه پنجه برگ باران نوک زده
در چناران خزان آباد
چنگ ها بر چنگ باران ها زده
برگان پا به بند
بر شاخه های لخت
گویی پرندگانند
یک رشته آشیانه ی ویرانه ی کلاغ
بر یک ردیف چنارِ تهی ز برگ..
زیباست باغ و راغ !.
گوئیا لانه ی کلاغان است
پشته هایی ز برگ خزان
که سکنجی شاخه ها را بست
برشاخه های کاج ِ بلندی ، تهی و سیاه
کز کرده اند ، پرنده های زغالی
مبهوت ِ چهر ِ ماه
ابرها بر زمین خزیده ؛ می رفتند
راه ؛ گه آشکار و گه پنهان
دیدگان ، راه را نمی دیدند
بید از سرما می لرزید
ابر، تن پوشی از مِه
بر تن او پوشید
خانه ها آرامند و باسامان
هرچند ، باد وباغ
آشفته اند ، پاییزان
شب چارشنبه سوری ، ماهتاب
پشت ابری فالگوش ستاده بود
رهگذران را سخن ازروزبود و، آفتاب
زنبور و پروانه
زین بوته به آن بوته
دیوانه ی پیمانه
شاخه ها کنار خیابان ها ، انباشته شده
شهر ها ، رنگ و جارو و شسته شده
مژده مژده ، زمستان ؛ زیبای خفته شده
برشکوفه، به مَثل
چکّه ای زر بود
زنبور عسل
مانند آتشی که به خاکسترش نشست
چارشنبه سوری ِ پیشینیان ما ، افسرد
جز سوگ و انفجار، زین سور، برنخاست
گُل بِهی و یاسِ زرد.
رستخیز ِ شکوفه ها
مژده ی بهار آورد.
خضری به ابَرسیاهی زار
بهارِ کبک پویه را
می نگارد بارها بار
از خاکسار و کوهسار
جوشیده چشمه سار.
گریان شده بهار.
از تندی رگبار
گلهای نو بهار
نگونند و خاکسار
ای بهاران پر ترانه
برخاکسار سرایید
رنگین کمان ِ دوگانه
باران به تازیانه بسته مِه آلوده راه را
خودرو چو قو، دسته به دسته ، دوان شده
بر آبراه مِهگون، که فروبرده راه را
دایره های تو در تو
می زند به همدگر پهلو
روی برکه ها، همه سو
نارون های تهی- انبوه
ازچکاچاکِ گنجشکها
آکنده شده ست بشکوه
گوی ِبزرگ ِسبز، نهانگاه ِ مرغکان
آن لایه لایه نارون آن ، تو به تو درخت
استاده برستون کوته و گسترده سایبان
پُر های و هو ز نغمه ی شاداب مرغکان
جُنگی ز چند گوی بزرگ و به سبزه رنگ
استاده برستونِ کوته و گسترده سایبان
هرچند، بیدِ مجنونِ گریان ،
با باد رَوَد ؛ آرام آرام . . .
درختانند ، مجنون و ، پریشان .
فَرزِه هم رویشی لبِ جوبار
فرزه هم، سین ِ هفت سین جهان
فرزه مژده رسانِ فصل بهار
باغچه ی بهار
فرودگاهِ پروانه هاست
یا بنفشه زار؟
مهدی فر زه (میم . مزده رسان)
درپس پنجره های گریان
شمع ها افسردند
سوسوزنان، پت پت کنان
hemiparesis 2
Will my chained lion break his cage someday
Or he will feel jealousy while watching ring doves lives
0 my God what is his destiny anyway
Mehdi farzeh
شیر در زنجیر من ؛ آیا قفس خواهد شکست
یا به عیش یاکریمانش ؛ بباید برد رشک ؟
چیست تقدیرش خداوندا؛ ز هر دستی که هست ؟
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
تاجی از خار نهاده اند
تاجی از سیم ِ اختر ِ داوود
They have placed a crown of thorns
On head of rejected Canaanite
A crown of David stars barbed wire
بر زخم های تازیانه ی مردان ِبسته دست
بنشسته است ؛ مگسهای شش پرِ سمجی
راهی بجز کشتن نیست ؛ آیا هست ؟
On whip wounds of hands tied men
importunate six wing flies have sat
there is not any way except killing is there
مهدی فر زه (میم. مژده رسان)
شیر در زنجیر من ؛ آیا قفس خواهد شکست
یا به عیش یاکریمانش ؛ بباید برد رشک ؟
چیست تقدیرش خداوندا؛ ز هر دستی که هست ؟
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
================================
hemiparesis 2Will my chained lion break his cage someday
Or he will feel jealousy when watching ring doves lives
0 my God what is his destiny anyway
Mehdi farzeh
یک ترانه؛ در قالب سه گانی پیوسته
تقدیم به مردم به خون کشیده ی اسلام خواه
در کشورهای فلسطین؛ لیبی؛ بحرین؛ تونس و یمن...
وختی که شکوفه ها می ریزه
با خودم می گم
باهار ؛ یه جورایی پاییزه
خوبی خوبه ؛ ولی بدی چه بده
نازنین؛ مهربون غمگینم
غم به دل راه نده
با اینکه شکوفه ها می ریزن
باز اول تابستون
میوه ها از درختا ؛ لبریزن
میوه ها از درختا لبریزن
1/01/90
مهدی فر زه (میم مژده رسان)
گر نبودی روز عاشورام
گر نبودی جوشش خون و پیام
الاسلام ؛ والسلام
مژده ی پیروزی اسلام
مژده ای شیرین بود ؛ هرچند...
صحنه ی تلخی ست عاشورام.
مهدی فر زه (میم. مژده رسان)
بر سر کنعانی مطرود
تاجی از خار نهاده اند
تاجی از سیم ِ اختر ِ داوود
==================================
بر زخم های تازیانه ی مردان ِبسته دست
بنشسته است ؛ مگسهای شش پرِ سمجی
راهی بجز کشتن نیست ؛ آیا هست ؟
On whip wounds of tied men
importunate six wing flies have sat
there is not any way except killing is there?
====================================
بر بیرق ِ نحس ؛ نقش بسته
عکس دو مگس ؛ که عکس ِهم
بر روی یکی ؛ یکی دگر بنشسته
آنان که کنامی از فناوری دارند
چون دود به هر دمی ، بلرزند
آنان آدم نه - آدمک نما یانند
پرندگان در قفس جوجه ها ؛ نهند
تا روزی یا قفس درهم شکند
یا که آن را به آسمان ببرند
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
واژه نامه :
سیم اختر داوود = سیم خارداری که خار هایش به شکل ستاره ی داوود باشد.
آدمک نما = شبه ربات

چه اژدرهای ِ زهرآگین ِ تش باری
که ره بر رود ها بسته ست...
دریغ اما نه کین خواهی پدید آید نه سرداری
مهدی فر زه (میم. مژده رسان)
واژه نامه
اژدرها = نماد استعمار جهانی
کینخواه = منتقم
سردار= سرداران عصر ظهور؛ شعیب بن صالح و همانندان وی
برف، پراکنده ؛ در اینجاست
دورتر، می بارد به چپ
کمی دورترک، می بارد به راست
نقاش چیره دست زمستان
نقاشی ِسپید قلم را کشیده است
از کاج و سرو ِ خَم و...
باغ ِ درخزان
بر گُلان ِ سپید و سیاه
گرده افشانی کند خاکستری
گویی از خرمنی ببارد کاه
برگان پا به بند
بر شاخه های لخت
گویی پرندگانند
برشاخه های کاج ِ بلندی ، تهی و سیاه
کز کرده اند ، پرنده های زغالی
مبهوت ِ چهر ِ ماه
برفِ برفک گونه بارد ذرّه شار
چکه آذین شاخه ها و بند ها
برکه ها و خاک ها شد برف خوار
پرندگان، همه کوچیدند
تنها، شکسته بالی از آنان ماند.
سیاهی زمستان، او را فسرد، هرچند.
برف ؛ ناگه گیر و ناهنگام بود
کودکان را شادمانی ها فزود
خواب را از چشم بیداران زدود
آرامشی زمستانی ست
شعله ها ، امّا ، هرجا
مجمع ِ پریشانی ست
بید از سرما می لرزید
ابر، تن پوشی از مِه
بر تن او پوشید
دانه های برف، ضربدروار
می خورد به شیشه ی خودرو
کمانه می کند هربار؛ انگار
نارون ها که تهی ست
قفس برگ چناران شد
جای مرغان چه تهی ست
آبی و ژرف ست ؛ آسمان
پشنگی از برف ؛ بارد از درختان
گاه و بیگه ؛ به ناگهان
در لختی چنار
شش لانه ی کلاغ
فریاد قار قار
پیشنهاد :
می اندیشم
که... می شود واژه مثلث را هم ؛ به معنای سه گانی به کار برد. واژه مثلث
واژه ای عربی اما متداول و همه دریاب ست.
اگر هر مصرع سه گانی را یک ضلع فرض کنیم هر زاویه آن را می توان قافیه دانست
و انواع گوناگون متساوی الاضلاع ؛ متساوی
الساقین ؛ را می شود تصور کرد
چشمه ساری از سراب
در سیاهی زار.
کی روید آفتاب؟
پنجه های زرین ِ چنار
بر نوک شاخه ها تکان می خورد
واپسین یادگار بهار
آسمان ِ لاژورد
شنبه ؛ یکشنبه...
پیرهن پوشد
بی رنگ ِ رنگ رنگ
دریای نور
سر زد ز کوهِ سنگ
پرنده ای سرسبز به درّه ای کبود
ازین سوی درّه تا به دیگر سوی
پر به پرواز گشود
مهدی فر زه (میم.مژده رسان)
واژه نامه
سیاهی زار = ظلمات
یاسین ز چه خوانی ای برادر
خر مثل در است و خلق دیوار
دیوار چه بشنود ز یک در
پایان ده ستم روزگار می آید
روشنگر هدف کردگار می آید
"می آید او ؛
که آمده باشد..."
نگار می آید
یک روز داشتم برنامه ی خبری سیما را نگاه می کردم ؛ نشان می داد که فلسطینیان ؛ بلوک های سیمانی خانه های ویران را ؛ می کوبند تا سیمان را بازیافت کنند.
آنان
با خاکسترِ آشیانه هاشان
با درهم شکسته ی کاشانه هاشان
با به هم پیچیده ی
آسمانه هاشان
با تاب برداشته ها ی
آستانه هاشان
خانه هاشان را
دوباره می سازند.
آنان
درفش ژنده ی پیروزی را
دوباره بر می افرازند.
حتی پس از هزاران بار
حتی پس از هزاره ها ...
آنان
کشورشان را دوباره می سازند.
مهدی فرزه (میم . مژده رسان)
واژه نامه
آسمانه = سقف
آستانه = چارچوب ؛ درگاه
ژنده = مندرس
سیاهی لشکر. نیاید به کار
یکی «مرد میدان» به از صد هزار


