
به امید پدیداری خورشیدی ظلمت شکن، که پدیداری اش ؛ راستین بهاری بی مانند است.

از پس ِ بس روزگاران ِ زمستان شب
به ناگه
کوهساران
کاروانی از گل و
باران کمان ِ رنگ رنگ
برسپهر ِ بی ستون آسا
پراکند.
زان سپس
بارانی از رنگین کمان و گل
شد روان بر دشتهای خرّمی ّ و
خضر سبزین پوش
از فراز قالی رنگین کمان ِ روشنی افروز
فرو افشاند
ز خورجین اقاقی خو
بهشتِ سبزه و نیلو فر و چهچه
رهاورد بهارِ ارغوان را
زمین شد آسمان و آسمان ،
آیینه شد ناگاه ّ و
دیوان هرکجا رفتند
رویاروی خود دیدند
هزاران آینه ،
در پرتویی دیگر
جهان آیینه در آیینه ، آذین شد.
بهار بی کران آمد.
بهار ِ خوش گوار ِ بی کران ،
رویینه تا جاوید،
مانا باد.
مهدی فرزه (میم مژده رسان)

کشتی نوح
مثل ِ زیردریایی ِ پوشیده روی
رو و زیرشِ
شُرشُر و غُل غُل
ز باران شار و آب
از زمین برخاست
بادبانش نیست مقصد ناپدید.
همچنان که صندوق موسی به روی آب
سوی ناکجا پویان
کشتی سرگشته هم
رو و زیرشِ
شُرشُر و غل غل
ز باران شار و آب
می نوردد راه
تا کجا بر لنگر ِ کوهی فرو بنشاندش
پروردگار
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
واژه نامه :
باران شار = باران سیل آسا

ماز پر بن بست بی در رو به پیش روم

در بن چندم
یک پری رو بود
کز نهادم " یا خدا " برخاست زیبایی ش را
تا شنید او "یا خدا"
ترش رو شد تلخ شد
در بن دیگر پری رویی دگر
در ته هر بن پری رویی بتر
دیگر و دیگر
الی آخر

زان زمان
روشنایی و رهایی ناپدید
همچنانم سو به سو و در به در
ماز پر بن بست بی در رو به پیش روم...

میهمانان سرزده.
خوان به خانه گسترانده کدخدای.
هیچ مهمانی نبرده دست
زی نان و نمک.
کدخدا رنجیده
امّا در هراس.
- : " هراست چیست؟
نیستیم ما
از شبیخون آوران.
هراست چیست؟
فرشته در لباس آدمی هم ،
نان نخواهد خورد.
مژده بادایت به دانایی پسر
"عیسحاق"
- : استخاره خوب آمد
دخترم
"مریم"
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
واژه نامه :
خوان = سفره
کدخدای = صاحبخانه - میزبان
شبیخون آوران = شبیخون زنندگان
عیسحاق = ترکیبی از نام های عیسی و اسحاق
ناشر : آقای احمدی02144690761

