" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم تیر ۱۳۸۸ توسط مهدی فر زه |



پانصد ششصد سال بود که شعر ما از زندگی حقیقی و حقیقت زندگی دور افتاده بود. چه ارزش های تازه که پیدا شده بود و چه حقایق معصوم که بی زبان مانده و شعر ما همچنان از آنها بی خبر، سرگشته  ی بیابان های بیدردی و حیران در پیچ و خم کوچه باغ های انتزاع و تجرید، تا نیما رسید بسان یکه سواری که شمشیرش فریادش بود، و سپرش صفا و صمیمیتش و می خواند :

در بیابان و راه دور و دراز

کیست کو خسته،کیست کو مانده ست؟

پس از "بازگشت ادبی" کلمه ی سبک بکلی اصالت معنی خود را از دست داد و دارای بار معنایی ثانوی شد که محتملا به جای ان کلمه ی "ادا" یا به اصطلاح حضرات سینمایی "نقش" مناسب تر است. یعنی باید بگوییم فلانی ادای سبک خاقانی را در می اورد. نقش خاقانی را و طبیعی است که البته بسیار غیر طبیعی و ضعیف و بد هم ! بازی می کند.

ادیبان ما در این قبیل موارد عفت قلم بیشتری خرج می کنند، می گویند،فلانی تتبع سبک خاقانی می کند! تمام تواریخ شعرای ما پس از بازگشت پر است از این گونه عفت قلم ها. ازآن پس هیچ شاعری نیست که در شرح احوالش حرف از تتبع به میان نیامده باشد.بعضی جاها که می خوانیم "فلانی چندی تتبع سبک منوچهری می کردبعد به شیوه ی مولانا راغب شد و در نهایت احوال اسلوب حکیم ناصر را پیشنهاد خاطر کرد." درست مثل اینکه صحبت از این هنرپیشه ها باشدکه در نقش این و آن به صحنه آمده باشند،دیروز نقش منوچهری،امروز نقش مولانا،فردا نقش حکیم ناصر،پس کی در نقش خودش است؟معلوم نیست.گرچه معلوم است نقش خودش این است که "نقش باز" باشد. چنانکه گفتیم و گذشت.تا آنجا که بعضی شعرای پس از بازگشت می گفتند :

مسعود سعد گر به در آید زگور خویش

تحسین بر این قصیده ی غرا کند همی

از مطلب دور نیفتیم. می گفتیم که سبک، ریشه های معنی خود را از دست داده بود. نیما حقیقت این معنی را باز گرداند او تنها شاعر صاحب سبک مستقلی است که ادبیات ما پس از شیوه ی هندی به خود دیده است.البته مقصودم سبکی است که استوار باشد بر بنیاد موجبات واقعی و جدّی وسنن اصیل گرچه به صورت دگر شکلی و تصرف در آن سنن-. وگرنه، به قول احمد شاملو "خزعبلاتی از طراز جیغ بنفش" که مجموعه ای از اصوات نیمه وحشیانه است.

می بینیم و دیدیم که به قول احمد شاملو :

از روزنامه های مبتذل بازاری گرفته تا مجلات به اصطلاح هنری طراز اول از انجمن های {بی ادبی می شود} ادبی گرفته تا بلند گو های رسمی، همه جا جیغ بنفش و نیما نامردانه در یک هاون کوبیده شد.

نیما کنج خانه ی خود نشسته بود، به این نامردی ها و ناسپاسی ها و نادانی ها نگاه می کرد؛ چشمش همه جا می کاوید و فریادش به هیچ جا نمی رسید.

 

 

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر