نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۸۷ توسط مهدی فر زه |
آختامار نام جزیرهای در دریاچه وان و همچنین نام منظومه معروفی است از سراینده برجسته ارمنی، هوانس تومانیان.
تومانیان در ۱۹ فوریه ۱۸۶۹ میلادی در روستای دسق در استان لوری ارمنستان به دنیا آمد. وی بعدا لقب «شاعر تمام ارامنه» را دریافت کرد.
از روی داستان این منظومه، فیلمی هم در ارمنستان ساخته شده است..
ترجمه فارسی این منظومه بر پایه نسخه انگلیسی آن در کتاب
Kudian, M.: The Bard of Loree, selected works of Hovannes Toumanian, London 1970.
آختامار
بر کرانههای دریاچه سرزنده وان،
از کلبهای
هر شب جوانی بدون بلم و در نهان،
خود را
می زند به آب
و با بازوان مردانه اش شناکنان
آب را
به سوی جزیرهای در روبرو
میشکافد
از فراز جزیره تاریک،
فروغی صاف و درخشان
او را به خود میخواند
همچون فانوسی فروزان
تا که راه را گم نکند
تامار زیبا هر شب
بر فراز جزیره، نوری میفروزد
و ناشکیبانه در نهانگاهی نزدیک
به انتظار می نشیند
دریاچه با موجهایش در تکاپو
و دل جوان در شر و شور.
آبها، سهمگین در خروشند
ولی جوان مهارنشدنی، پیش میآید.
و اکنون تامار با قلبی تپنده
به هم خوردن موج ها در نزدیکی اش را میشنود
و شدت عشق
سراپای وجودش را برمی فروزد
در خاموشی، شکلی سایهوار و سیاه
بر کرانهای تاریک دریاچه ایستاده است
خود اوست ... و ازنو به هم رسیده اند
آه، ای رموز شب آرام ...
امواج دریاچه وان
اکنون به تنهایی
ساحل خود را مینوازند
و به هنگام فروکش
با پچپچهایی مبهم پس مینشینند
انگار به آرامی نجوا میکنند
و ستارگان گردونه آسمان
با چشمانی پُرافترا
به تامار بی شرم و آزرم، مینگرند
نَظّاره آنها دل دوشیزه را میآشوبد
زمان جدا شدن فرارسیده و باز
یکی از ایشان
به تلاطم دریاچه فرومیغلتد
و دیگری
بر کرانهایش دست به دعا میگشاید...
اما یکبار، مردانی شرور
از راز دو دلدار آگه شده
و آتش را کشتند
در شبی اهریمنی و سیاه
جوان دلسپرده، شناکنان
گم شد در ظلمت آبها
و باد،
پیوسته نالههایش را
به کرانه می آورد که میگفت:
آخ تامار ...!
صدایش نزدیک است:
در تیرگی دلگیر،
پایین صخرههای نوک تیز زیر پا
جایی که دریاچه هراسانگیز، میغرد
صدا دیگر بار فرو مرد
و تنها باری دیگر
به ضعیفی به گوش رسید
که می گفت:
آخ تامار ...!
آبهای پرآشوب بامداد
پیکر ی را به کرانه انداختند
که بر لبان سرد و سخت شدهاش
گویی در لحظه مرگ،
دو واژه فروفسرده بود:
آخ تامار ...!
و چنان شد که این جزیره، نام آختامار به خود گرفت.
تومانیان در ۱۹ فوریه ۱۸۶۹ میلادی در روستای دسق در استان لوری ارمنستان به دنیا آمد. وی بعدا لقب «شاعر تمام ارامنه» را دریافت کرد.
از روی داستان این منظومه، فیلمی هم در ارمنستان ساخته شده است..
ترجمه فارسی این منظومه بر پایه نسخه انگلیسی آن در کتاب
Kudian, M.: The Bard of Loree, selected works of Hovannes Toumanian, London 1970.
آختامار
بر کرانههای دریاچه سرزنده وان،
از کلبهای
هر شب جوانی بدون بلم و در نهان،
خود را
می زند به آب
و با بازوان مردانه اش شناکنان
آب را
به سوی جزیرهای در روبرو
میشکافد
از فراز جزیره تاریک،
فروغی صاف و درخشان
او را به خود میخواند
همچون فانوسی فروزان
تا که راه را گم نکند
تامار زیبا هر شب
بر فراز جزیره، نوری میفروزد
و ناشکیبانه در نهانگاهی نزدیک
به انتظار می نشیند
دریاچه با موجهایش در تکاپو
و دل جوان در شر و شور.
آبها، سهمگین در خروشند
ولی جوان مهارنشدنی، پیش میآید.
و اکنون تامار با قلبی تپنده
به هم خوردن موج ها در نزدیکی اش را میشنود
و شدت عشق
سراپای وجودش را برمی فروزد
در خاموشی، شکلی سایهوار و سیاه
بر کرانهای تاریک دریاچه ایستاده است
خود اوست ... و ازنو به هم رسیده اند
آه، ای رموز شب آرام ...
امواج دریاچه وان
اکنون به تنهایی
ساحل خود را مینوازند
و به هنگام فروکش
با پچپچهایی مبهم پس مینشینند
انگار به آرامی نجوا میکنند
و ستارگان گردونه آسمان
با چشمانی پُرافترا
به تامار بی شرم و آزرم، مینگرند
نَظّاره آنها دل دوشیزه را میآشوبد
زمان جدا شدن فرارسیده و باز
یکی از ایشان
به تلاطم دریاچه فرومیغلتد
و دیگری
بر کرانهایش دست به دعا میگشاید...
اما یکبار، مردانی شرور
از راز دو دلدار آگه شده
و آتش را کشتند
در شبی اهریمنی و سیاه
جوان دلسپرده، شناکنان
گم شد در ظلمت آبها
و باد،
پیوسته نالههایش را
به کرانه می آورد که میگفت:
آخ تامار ...!
صدایش نزدیک است:
در تیرگی دلگیر،
پایین صخرههای نوک تیز زیر پا
جایی که دریاچه هراسانگیز، میغرد
صدا دیگر بار فرو مرد
و تنها باری دیگر
به ضعیفی به گوش رسید
که می گفت:
آخ تامار ...!
آبهای پرآشوب بامداد
پیکر ی را به کرانه انداختند
که بر لبان سرد و سخت شدهاش
گویی در لحظه مرگ،
دو واژه فروفسرده بود:
آخ تامار ...!
و چنان شد که این جزیره، نام آختامار به خود گرفت.

