نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم بهمن ۱۳۸۷ توسط مهدی فر زه |
بَدَه ... بَدبَد ... چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟
کَرَک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ، ولیکن دل به غم مسپار
کَرَک جان ! بنده ی دم باش
بده ... بد بد ؛ ره هر پیک و پیغام و خبر بسته ست
ته تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کَرَک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را...
بده ... بد بد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز ِجفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده ... بدبد ... چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
کَرَک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی
مهدی اخوان ثالث (م.امید)
واژه نامه :
کَرَک = بلدرچین ؛ بَدبَده
گَرَت دستی دهد = اگر برایت امکان پذیر است...
نرم نرمک = به آهستگی
گرانان = آدم های مغرور و متکبر
دروغین است هر سوگند و هر لبخندو حتی دلنشین آواز ِجفت تشنه ی پیوند = یکی از شیوه های شکار ِبلدرچین ، تقلید صدای این پرنده است.

