بخش 1
هرکس اندک تاملی در شعر حافظ داشته باشد به نیکی دریافته است که یکی از برجسته ترین ویژگیهای شعر او لحن طنزآمیز کلام اوست. مثلا در این بیت: یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز
اگر در رابطه ی معنایی کلمات
(خودبین) و (بجز عیب ندید) اندکی تامل داشته باشیم، متوجه می شویم که حافظ می
خواهد بگوید: «زاهد، خود نَفس ِ عیب است.ذات عیب است. نه اینکه دارای عیب باشد،
خودبین است و بجز عیب نمی بیند. خودش را می بیند که عیب است. یا عیب را می بیند که
خود اوست.» اما تبدیل عبارت او به هر صورت دیگری، لحن طنزآمیز و هنر شگفت آور او
را کم رنگ و احتمالا نابود میکند.
شاید
مقالات و کتابهای بسیاری در باب طنز حافظ نوشته شده باشد و من در این لحظه به هیچ
کدام از آن مقالات یا کتب احتمالی کاری ندارم.من در این یادداشت براساس تعریفی که
خودم از طنز دارم این مسئله را بررسی می کنم و معتقدم که تا این لحظه تعریفی جامع
تر و دقیقتر از این تعریف در باب طنز در هیچ زبانی نیافته ام. بر اساس این تعریف،
طنز عبارت است از: «تصویر ِ هنری ِ اجتماع ِ نقیضَین و ضدَّین».
می دانید که در منطق اجتماع نقیضین یا اجتماع ضدین محال است، یعنی از دیدگاه منطق نمی توان تصور کرد که یک چیز هم سیاه باشد و هم سفید یا یک چیز در یک آن، در حال حرکت باشد و در همان آن، در حال سکون، اما هنر، منطق خویش را دارد و در منطق هنر، یعنی از رهگذر خلاقیت و نبوغ هنرمند، می توان پذیرفت که یک چیز هم ساکن باشد هم در همان لحظه در حال حرکت. به این بیت از واعظ قزوینی شاعر عصر صفوی توجه کنید:
ز خود هرچند بگریزم، همان، در
بند خود باشم
رم ِ آهوی
ِ تصویرم شتاب ِ ساکنی دارم
با مقامات هنری و تصویریی که شاعر ایجاد کرده است، هرکس اندک استعدادی در قلمرو التذاذ از شعر داشته باشد، به راحتی می پذیرد که یک چیز می تواند در یک آن ، هم ساکن باشد و هم متحرک. تعبیر بسیار فشرده ی شتاب ساکن را، در بافت شعر این گوینده به راحتی می توان پذیرفت و احساس کرد اگرچه از دیدگاه منطق، اجتماع نقیضین باشد و محال.

