بخش 2
در
مرکز تمام طنزهای واقعی ادبیات جهان، از داستانهای چخوف گرفته تا حکایات عبید و
کلمات قصاری که از بزرگان ادب و هنر نقل می کنند و از مقوله ی طنز شمرده می شود،
این تصویر ِ هنری ِ اجتماع ِ نقیضین قابل رؤیت است.
جای
دوری نمی رویم، در تاریخ ادبیات و فرهنگ خودمان یکی از بزگترین طنز پردازان جهان
را همه می شناسند و آن عبید زاکانی است. معاصر و احتمالا دوست خواجه ی شیراز. عبید
در قلمرو شعرهای جدی خیلی اهمیتی ندارد بویژه که در پرتو آفتاب جهان تاب حافظ جایی
برای هیچ کسی از معاصران او باقی نمانده است. اما در مقام طنز عبید همان مقامی را
داراست که حافظ در حوزه ی شعر. ما اینک برای نشان دادن «تصویر هنری اجتماع
نقیضین» در مرکز ی طنزهای عبید به یکی دو نمونه ی قابل نقل از گفتار او می پردازیم:
«خطیبی
را گفتند:
-مسلمانی
چیست؟
گفت:من
، مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چه کار؟»
هرکسی با مفهوم خطیب و
نقش خطیبان در جامعه یاسلامی آشنا باشد می داند که نه تنها شرط ِ اول ِ خطیب بودن،
مسلمان بودن است بلکه خطیب، سخنگوی همه ی مسلمانان نیز هست. اما عبید با این بیان
هنری خویش، خطیب بودن را ضد مسلمان بودن یا نقیض مسلمان بودن تصویر کرده و در ذات
آن خطیب به نمایش در آورده است. یا در این حکایت:قزوینی را پسر در چاه افتاد. گفت:
«جان
بابا! جایی مرو تا من بروم رَسَن بیاورم و تو را بیرون کشم!»
در
مرکز تمامی طنزهای ادبی، نوعی اجتماع نقیضین یا ضدین محسوس است. البته باید توجه
داشت که میان هزل وهجو و مضاحک با طنز تفاوت بسیار وجود دارد. ممکن است هر یک از این
انواع دارای ویژگی طنز باشد و ممکن است نباشد. نه هر طنزی هزل و هجو و مضحکه است و
نه هر هزل و هجو و مضحکه ای، طنز.بسیاری از هجوها، بویژه هجوهای رکیک و دشنام
گونه، فاقد خصوصیت طنزاند و بعضی از آنها برخوردار از زمین ی طنز آمیز، مثلا در
این قطعه از قدیمی ترین نمونه های هجو در زبان فارسی طنز بسیار عمیقی نهفته است،
شعر از منجیک ترمذی از شاعران قرن چهارم هجری است:
ای خواجه! مر مرا به هجا
قصد ِ تو نبود
جز طبع
خویش را به تو بر کردم آزمون
چون
تیغ نیک، کش به سگی آزمون کنند
و آن
سگ بود به قیمت ِ آن تیغ رهنمون
که شاعر از یک سوی می گوید قصد هجو تو را ندارم و از سوی دیگر بدترین هجو را در حق او می سراید (اجتماع نقیضین). و این با نوع هجوهای رکیک امثال سوزنی و بعضی از متاخرین امثال یغمای جندقی زمین تا آسمان تفاوت دارد.

