" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم فروردین ۱۳۸۸ توسط مهدی فر زه |

چنان که پیش از این یادآور شدم است

استفاده از این اسلوب بیان، منحصرا کار حافظ نیست. حتی عامه ی مردم، چنان که دیدیم از اسلوب طنز بهترین برداشت ها را در گفتار و مضاحک خویش دارند و از سوی دیگر، چنان که در جاهای دیگر نشان داده ام، تصویر اجتماع نقیضین در تمام موارد، کاربردی طنز آمیز ندارد و بیان پارادوکسی، یکی از قلمروهای هنرنمایی شاعران در هر زبانی است. اما در اینجا می خواهم به نکته ای اشاره کنم که به نظرم در کار حافظ حالتی استثنایی دارد و آن قلمرو طنز اوست.
قلمرو طنز حافظ در سراسر دیوان او بی هیچ استثنایی رفتار مذهبی ریاکاران عصر تشکیل می دهد. شما می توانید دیوان حافظ را یکبار از آغاز تا انجام از این دیدگاه به دقت مورد بررسی قرار دهید حتی یک مورد بیان طنزآمیز نمی توانید پیدا کنید که در ساختار معنایی آن بخشی از عناصر مذهب وجود نداشته باشد:
چنین که صومعه آلوده شد به خون دلم
گَرَم به باده بشویید، حق به دست شماست

آلوده شدن (نجس شدن) و به باده شستن (تطهیر نجس به نجس) و از همه مهمتر «حق به دست شماست» یعنی باده حق است همان باده ای که به دست شماست. تمام اجزای این بیت از گره خوردگی تناقض ها ترکیب یافته است و یکی از دو سوی تناقض را در تمام اجزای آن، مذهب و مبانی اعتقادات مذهبی تشکیل می دهد.
من در این باره هیچ گونه آماری نگرفته ام ولی تا آنجا که حافظه ی من –که انس بسیاری با شعر حافظ دارد- یاری می کند حتی یک مورد استثنا نمی توان یافت که در شعر حافظ بیان طنزآمیزی دیده شود و در ترکیب اجزای متناقض آن، عنصری از عناصر مذهب دیده نشود و این بزرگترین و مهمترین ویژگی شعر اوست که با هنر خویش و با طنز خویش ساختار متناقض جامعه را تصویر می کند. جامعه ای که ترکیب آن براساس «ریا» استوار شده است. مگر «ریا» خود چیزی جز «تناقض» می تواند باشد؟ واقعا هیچ اندیشیده اید که «ریا» از چه چیزی بوجود می آید؟ از تناقض. تناقض میان «دل» و «رفتار»: «رفتار» مطابق شریعت، «گفتار» مطابق شریعت، اما «دل» متوجه فریب مردم، برای جلب قدرت و استمرار حکومت. حاکمیت امیر مبارزالدین با آن سوابق و رفتارهایش چیزی جز ترکیب تناقض هاست؟ چه طنزی بالاتر از اینکه کسی با عالی ترین اسلوب بیان هنری خویش، این چنین تناقضی را تصویر کند:
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد
قصه ی ماست که در هر سر بازار بماند
*
دوش از این غصه نخفتم که فقیهی می گفت:
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
*
به آب دیده بشوییم خرقه ها از می
که موسم وَرَع و روزگار پرهیز است
در آستین مرقّع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صُراحی زمانه خون ریز است
*
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال ِ اوقاف است

                

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر