" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۸ توسط مهدی فر زه |


نوشته ی مهدی اخوان ثالث

نقطه ی تحول

1

بحث خود را از هبوط آدم شروع نکنیم.، و از اینکه مثلا آدمی ابتدا رقاصی کرد یا آواز خواند؛ بعد از اسلام شعر ما چه حالی پیدا کرد،یا چه و چه ها، و حتی شروع نکنیم از دوره ی قبل و بعد مشروطیت هم. در این باره سخن هایی گفته اند و بحث هایی شده  که ما بی نیازیم از اعاده و تکرارشان.

ما هیچ زمانی، زمان معینی را نمی شناسیم که بگوییم فی المثل از وقتی که اولین اجنبی سر برهنه گام نهاد بر خاک هموطنان پا برهنه ی ما (1) و اولین ترجمه ی سه تفنگدار که که منتشر شد؛ یا بگوییم مثل بعضی قصه ها که می گویند : "درسپیده دم آوریل فلان و دویست و اند هجری هنگامی که برگهای خزان زده در منتهی الیه کوچه ی در دار تکان تکان می خوردند، و هنگامی که نخستین تق تاق تفنگ ستار خان صدا کرد" تحول شعر معاصر فارسی آغاز شد.نه.

ما از نیما یوشیج آغاز می کنیم که اگر نقطه ای بشناسیم، یا بخواهیم بشناسیم برای تحول شعر جدید فارسی، اوست و در اوست آنچه اصلی و حقیقی است، و در آثار اوست که همه ی عناصر لازم تحول را می توانیم ببینیم و نشان دهیم.

 دگرگونی شعر ما و افتادنش به طریق تازه در حقیقت نقطه ای روشن تر ازنیما ندارد. پیش از او دیگرانی در زمان ما شعر ها گفته اند، مثلا دهخدا یا ملک الشعرا بهار و حتی پیش تر ها سعدی هم، کسی منکر این امر واقعی نیست.

 اما هیچ کدام از کسانی که پیش از او یا همزاد و همزمان  با او می شناسیم ؛ دگرگونی شعر امروز ما را مشخص تر و گویاتر از او نشان نمی دهند.اگر رایحه و بارقه ی تجددی از آثارشان شنیده و دیده می شود، بنیاد و اصول کارشان همچنان کهن و باستانگان است منتها در مرحله ی انتقالی از یکی دو جهت به راه آمده اند و از جهات لازم دیگر نیامدگانند. می خواهم بگویم اندکی، دیگر کردنِ شکل کندویی قوافی نمی تواند اساس تحولی به حساب آید، و بگویم همچنان که اگر نظمی شامل "معنایی عام و کهنه" باشد ناظمش زنخ زن بیهوده کوشی است، آوردن معنای تازه و خاص هم بی حصول اسباب و موجبات دیگر مبنای دگرگونی حقیقی نیست و شیوه ی نو پدید نمی آورد...

چرا ما نیما را نقطه ی اصلی دگرگونی و  به کمال رساننده ی آن می دانیم ؟ به حکم آثارش نیما هم مرحله ی انتقالی را طی کرده است و بسیاری از آثارش در همین مرحله است، اما او قدم به قدم کامل تر شده است و در سرانجام سفر به جایی رسیده که از حیث فضا و محیط  و خصال اقلیمی، بکلی متفاوت است با اقالیم کهن. او در یکی دو جهت لمحاتی از تغیر و تغییر نشان نداده بلکه از جمیع جهات چنین است تا جایی که شعر پس از تحولش را اگر با نمونه های شعر قدیم بسنجیم، با مولود و موجود کاملا دگرگون شده ای رو به رو خواهیم شد. مثل برگ تود خوارِ ابریشم زایی که گام به گام آمده باشد و اکنون پروانه ای شده باشد.

شعر نیما مثل پروانه ای است که از همان پیله ها و کارگاه های ابریشمین مستحکم لطیف و سود مند قدیم بر آمده باشد و همه چیزش خَلقا و خُلقا با گذشته متفاوت است.

از این جهت است که او حرکاتی آزادتر دارد، در باغ های شعر و خیال، او پرواز می کند،  نمی خزد، گاهی ممکن است حاصل پرواز های آزاد او به سودمندی ایام پیشین نباشد ، اما مسلما زیباتراست، زیرا آزادی و پرواز از خزیدن و تنیدن زیباتر است.

نیما مردی بود مردستان، کار های نیما، با ارزش بیش و کمال بیشتر، مسلما کار هایی است که پس از "افسانه" کرده است. این نکته بی آنکه مارا ازارزش فراوان "افسانه" غافل کند، یا از آن بکاهد ، در خور توجه است. "افسانه" به منزله ی کوک کردن ساز بود- یا نه به مثابه ی کرشمه و درآمدی بود که گوشه های عالی و اعجاب انگیز گاهان شعر نیما در دنباله ی آن بود. ازسالی که "افسانه"منتشر شد و بگو مگو هایی راه انداخت، تا سالهای شکفتگی و بلوغ شعر نیما، که به نظر من از 1316 و 17 به بعد است، نیما در خانه ی خود، گویی چله نشسته بود و در بوته ی آزمایشهای گوناگون خویش،که چندانی هم از آنرا به بازار نفرستاد، می ساخت و ویران می کرد و باز دوباره می ساخت. این سالهای چله نشینی در حقیقت، انقلاب کیفی و اصیل اورا پروراند و به بار آورد.

 

 

 

(1) آن روز باخت این وطن پابرهنه سر   

        کاین جا نهاد اجنبی سربرهنه پا

ملک الشعرای بهار

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر