نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۸۷ توسط مهدی فر زه |
مهر ، بر سر چادر ماتم کشید
آسمان غمگین شد و خاموش و تار
باز قهر آسمان کینه توز
باز باران ، باز هم تعطیل کار
قطره های اول باران یاس
روی رخسار پر از گردی چکید
دیده ای بر آسمان اندوه ریخت
سینه ای آه پر از دردی کشید
خسته و اندوهگین و ناامید
بر زمین بنهاد دست افزار خویش
در پناه تیغه - دیواری خزید
شسته دست از کار محنت بار خویش
باز انگشتان خشکی ، شامگاه ،
شرمگین آهسته می کوبد به در
باز چشم پر امید کودکان
باز دست خالی از نان پدر
سیمین بهبهانی

