(اینجا بشنوید و دانلود کنید. )

زنهار!
ديگر ز چرم پاره نخيزد
صدای ِطبل ِنبرد
از كاوه و درفش مگوييد.
موسی کجاست؟
موسي كجاست تا فِکَنَد چوبدست خويش
در کاخِ سنگواره ی سنگ آسا
در کاخِ پوچ و هیچ
در کاخِ پنجه دژ
به سرابِ هزار توی مِه آلوده ی فریبنده ؛
تا اژدهاي مار دوش
رَوَد در دهان ِچوب.
آن اژدها،
که مغزهای جهانم خوراک اوست.
آن اژدها؛
که به افسون ِ اهرمن
روییده مارهای فزونش به روی دوش.
زنهار!
ديگر نشان ز فريدون مجو؛ مجوی
او كشته شد
به كشتار ِكودكان.
موسي كجاست تا كه ز دستش دمد سپيده دمان.
موسي بجوي
دركعبه؛
کوفه؛
در کرب و؛ دربلا
موسي بجوي
به غار حرا؛
به ثَور و، به كوه طور
موسي بجوي
برنيل؛ برفرات
به زمزم
موسي بخواه شب و روز
كآرام دل هموست.
موسی...
موسی چو کاوه برآید به ناگهان
با او شوند مردم گیتی
همدست؛
هم رآی و همزبان.
کَشتی او یگانه خُشکی و تنها چراغ دریایی
بر کوهه کوهه ی توفان ِخون
روان گردد...
موسی بخواه دمادم
که جهان؛ کشور همه ست.
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
87/8/1

