نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |
1
از آتشِ سوگند ؛ گذشته ست ؛ سیاووش
سودابه ی گیتی ؛ نفرفته ست ؛ سیاووش
رویید سیاووشان ؛ آتشکده ، گلشن شد
کیخسرو پدید آمد ؛ مانا که فرشته ست ؛ سیاووش
2
آن آمدنم به میل خود بود ؟ نبود
وین ترکِ تنم به میل خود بود ؟ نبود
جز لمحه ای اختیارِ محدود ؛ که شد...
باز آمدنم به میل خود بود ؟ نبود
3
خدا ؛ آرامشی مارا عنایت کن
نماز آرامش جان ست و آن را در نمی یابید
خدا ؛ صبر و شکیبی ؛ جملگی مارا عنایت کن
شکیب افزا بُوَد روزه ؛ که آن را بر نمی تابید
4
آنان که شهاب ِ این شب تار شدند
درعشق ِخدای خود گرفتار شدند
پا زین شب تیره گون نهادند برون
گفتند حقیقتی و ؛ بیدارشدند
5
برجای ِ خون ِ سیاووش ِ گم نشان
روییده بوته ی سبز ِ سیاوشان
تا از نبودِ سیاوش بُوَد نشان
وز بازگشتِ هزاران ؛ سیاوشان
مهدی فرزه (میم . مژده رسان)

