" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۱ توسط مهدی فر زه |


 

درشب سرد زمستانی

که از سرما و سوز

سوز و سرما نیز

دندانش به هم می خورد و می لرزید

در میان کارگاهی سر بلند و پهنه ور

در گوشه ای

یک اتاقِ توسری خورده ؛ بجاست

 

پاسِ بام و شامگه ، آمد به سر

نوبت پاس شب است

چند شب پا

پاس شب را می کنند آغاز

 

دراتاق توسری خورده  ؛ به کنج کارگاه

جمعشان جمع است

یک تن از ایشان کم است

زیرا به کاری رفته است.

 

این اتاق

هم جای خواب و؛ جای ابزار است و؛ آسایش

برای هر سه پاس

جای پاسخ گویی زنگ دورآوا نیز؛ هست.

یک بخاری - چکه ای؛ گرمی ده آن محفل است

سوختش نّبوّد بسنده بهر شب

گرچه داغ و روشن است

 

یک تن از آنان برون زد تا که آرَد سوخت را

رفت و با تشتی که لب پَر می زد ازآن ؛ سوخت

بازآمد

وان بخاری – چکه ای از شعله سرخ سرخ بود

تشت هم لب پر می زد و بر سرخی آهن گرفت

ناگهان شد شعله ور

تشت و بخاری و زمین

زانکه شب پا

تشت آتش را زدست افکنده بود.

 

شعله ها از سرکشی دیوار شد

سرکشی های زبانه

برسپهرِ آسمانه ؛ پخش شد.

در میان پنجره؛ دیوار و در؛ دیوارِ آتش

هر سه شب پا می دویدند سو به سو

یک تن از آنان که بیرون بود

می دید و؛ آمد تا که یاری شان دهد.

هر سه در را می کشیدند و نمی شد در گشود

از دم گرمی که آتش داشت

شیشه ها کم کم ترک برداشت

یک تن از آنان به مشت

شیشه را بشکست

ناگهان در هم به آسانی گشود

هر سه شب پا با شتاب

زاتشکده بیرون شدند.

 

یک تن از آنان

پاتش افشان را به پای آتش افشاندن گرفت

از دم داغی که آتش داشت او؛ واپس نشست

بار دیگر

باردیگر

بار دیگر

تاکه آتش شد خموش

 

آنکه بیرون بود را گفتند :

چرا در را به بیرون می کشیدی؟ گفت:

در به داخل می فشردم

وانکه هل می داد در را سوی بیرون

اِژدهای آتشِ دم داغِ  ناهنجار بود

وانکه بیرون بود افزود

آن دمی که مشت

شیشه را بشکست

از دهان پنجره

آبشارِ آتشی گسترده؛ بیرون جست.

 

یاد آتش

بس.

 

1387/6/1

مهدی فرزه (میم . مژده رسان)   مهدی فرزه (میم . مژده رسان)
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر