" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم مهر ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |


 اخوان،‌خود درباره اين شعر مي گويد: « درمورد قطعة نماز همينقدر مي دانم كه چند روزي در ييلاق زاگون مي گذراندم و خلوت و آسايشي داشتم، و مخصوصاً شبها در صميم طبيعت محض  –كوه و دره و باغ و چشم اندازهاي زيباي ييلاق زاگون  –انگار خود را با زمين و طبيعت و روح كائنات نزديك تر حس مي كردم، و در لحظه اي از لحظات خلوت محض و خالص و در حال مستي و تنهايي آن قطعه به خاطرم خطور كرد و نوشتم».

با اين توضيح كه تفسير اين شعر در بخش « خوانش و تفسير » سايت آمده است، نخست شعر « نماز» و سپس يادداشت خرمشاهي را مي خوانيم:




«نماز»

باغ بود و دره - چشم انداز پرمهتاب

ذاتها با سايه هاي خود هم اندازه

خيره در آفاق و اسرار عزيز شب،

چشم من - بيدار و چشم عالمي در خواب

نه صدايي جز صداي رازهاي شب،

 آب و نرمای نسيم و جيرجيركها

پاسداران حريم خفتگان باغ،

 

و صداي حيرت بيدار من (من مست بودم، مست)

خاستم از جا

سوي جو رفتم، چه مي آمد

آب

يا چه مي رفت،‌هم زانسانكه حافظ گفت، عمر تو .

با گروهي شرم و بي خويشي وضو كردم.

مست بودم، مست سرنشناس،‌پانشناس،‌اما لحظة پاك و عزيزي بود.

برگكي كندم

از نهال گردوي نزديك؛‌

و نگاهم رفته تا بس دور

شبنم آجين سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.

قبله، گو هر سو كه خواهي باش.

با تو دارد گفت و گو شوريدة مستي

-مستم و دانم كه هستم من-

اي همه هستي زتو، آيا تو هم هستي؟

 

   زاگون-مرداد 1339 

 

 

تأملي در شعر نماز*

 

شادروان مهدي اخوان ثالث هنرمندي سنت گرا بود. هم سنتهاي شعري را دوست داشت، هم ساير سنتهاي فرهنگي را. اگر استادش نيما بدعتگذاري و سنت شكني نكرده بود، او از شدت دوستداري سنت، از دل نازكش نمي آمد كه قالب بلورين عتيقة هزار سالة شعر فارسي را بشكند. اما خوشبختانه اخوان به سهم خود، كه شايد بيشتر از سهم هر كس بود، به داد شعر نو رسيد و بدعتهاي نيما را با بدايع خويش آرايش و پرورش داد. گذشتة ايران و هنر ايران و شعر فارسي در ذهن و زبان،‌در خواب و خيال و خاطره و خونش خانه داشت.

نيما با همة هنرداني و ژرف بيني و موقع شناسي تاريخي و جسارت روحي اش، به تصديق موافقان و مخالفان، گذشتة شعر فارسي را، چندان كه بايد نمي شناخت. همة بدعتگذاران يا تجدد طلبان يا سنت شكنان از سنت كمتر خبر دارند. چه اگر دست و دلشان در هواي سنت قديم بلرزد، نمي توانند نوآوري كنند. دكتر شريعتي(پسر) را با آن تحول و تكان عظيمي كه در انديشة ديني يا رويكرد به دين، به بار آورد، با استاد محمد تقي شريعتي(‌پدر) مقايسه كنيد. كدام اسلام شناس ترند؟‌بي شك پدر. اما پسر جهان و دين و ديانت را با نگاه ديگري مي بيند و مي كاود. لذا از اوست كه بايد انتظار بينش و بيان تازه و ديگرگون داشت.

اخوان به هنگام به داد نيما و دست تنهايي او رسيد. شعر نو، مخصوصاً در دهه هاي اول ظهورش، در معرض اين تهمت بود كه از نشناختن شعر كهن ناشي شده است و هر كس با مختصري طبع شعر يا حتي بدون آن، مي تواند كلماتي پشت سرهم رديف كند و شعر بسرايد. قيد قافيه و قالب هم كه زده شده است و حتي وزن هم احترام يا دست و پاگيري پيشين را ندارد.

     اخوان در بحبوحة جنگ مغلوبة شعر نو(دهة سي) ظهور كرد و در دهة چهل- كه بعضي از اهل نظر مهم تريـن و پربـارترين دهـة هنري- ادبـي ما در قـرن حاضـر مي شمارندش- مجموعه هاي جاويدي چون از اين اوستا به گنجينة شعر و ادب فارسي افزود.

 

           

   با ظهور و حضور اخوان كه قصيده و غزل را سليس و استوار مي سرود، و حتي قطعه هايش با قطعه هاي انوري و ابن يمين پهلو مي زد، معلوم شد كه شاعر نوپرداز از تنگناي قافيه و يا شعرنداني نيست كه به شعر نو روي آورده است. مخصوصاً كه خوش سخنان و سخنوراني چون هـ .ا .سايه و نادر نادرپور نيز سخنداني شاعر نو را با شعرهاي استوار خود، به اثبات رساندند.

    اخوان تا بدان پايه در شعر قديم غوطه خورده و با آن انس و تعلق خاطر داشت كه چه بسا از وفاداران سبك و سنت كلاسيك، چون شهريار و فيروزكوهي، قدمايي تر و گذشته شناس تر به نظر مي رسيد. اخوان به انواع قوالب كهن علاقه داشت. حتي تك بيت سرايي مي كرد! صلابت و حلاوت شعر نوي اخوان از رسوخ او در شعر كهن آب مي خورد.

يك خصوصيت ديگر اخوان ثالث، كه روانش شاد باد، در اين بود كه كمتر گرفتار عارضه هاي روشنفكرانة عصر جديد و مدرن و فوق مدرن بود. روشنفكري يك پديدة تاريخي – فرهنگي است و اگر جبر يا حوالت تاريخي باشد يا نباشد، جزو سير و سلوك تمدن و فرهنگ عصر جديد جهان است. دلنگراني نگارندة اين سطور از ذات روشنفكري نيست. از بعضي عوارض منفي روشنفكري حرفه اي (اصالت ممتاز و مفرط براي روشنفكري قايل شدن) است. از جملة اين عوارض، بي اعتنايي به سنت است،‌حتي پشت كردن به آن يا پشت پا زدن به آن. و سنت يعني دار و ندار فكري و فرهنگي يك قوم يا يك تمدن يا كل بشريت. اخوان روشنفكري بود غير مفرط، و به اندازة ضرورت زمانه. هول نمي زد. يكي از نمونه هاي عارضه هاي منفي اصالت روشنفكري يا روشنفكري حرفه اي- كه جزو همان بي پروايي به سنت و فرهنگ گذشته است- دست كم گرفتن آب و خاك و مرز و بوم است. اخوان به جاي آن كه پرواي انترناسيوناليسم موهوم و مشكوك و به ظاهر مترقي مد روز را داشته باشد، عشق و اعتقاد قديمي- به سبك حب الوطن من الايمان- به وطن داشت.

 

 

سكوت جمعي و نمي دانم منتظره يا غير منتظرة روشنفكران در قبال جنگ تجاوزگرانه و تحميلي عراق با ايران را، به گمانم او بود كه شكست و به ساده ترين و بلكه غير روشنفكرانه ترين وجهي،غيرت وطن خواهي خود را نشان داد (از جمله با چند شعر كه در مجموعة آخر او ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم به طبع رسيده است). در مسئلة دين و ايمان نيز اخوان به طبع و طبيعت سنت گراي خود رفتار مي كرد. و در زماني كه بعضي از روشنفكران افراطي، في المثل در هجو عيسي مسيح(ع) – كه شايد بيش از ده هزار قلم اثر هنري از تابلو و شعر و داستان و موسيقي و مجسمه به مهر او پديد آمده است- شعر مي سرودند و با يهوداي اسخريوطي جاسوس آدم فروش، احساس همدلي و همدردي مي كردند، اخوان با دل درست و سليم خود با خاطري شكسته- بسته تر از جسم نحيف و نزارش، به زيارت مشهد رضوي مي رفت، و بي آنكه خواسته باشد معاذالله نان به نرخ روز بخورد، يا فرصتي بطلبد به خواهش دل خويش، در ضمن قصيده اي با ابياتي بي ريا اظهار ارادتي به امام ثامن(ع) مي كرد (از جمله نگاه كنيد به قصيدة بالا بلند به مطلع « شب چون گشود زلف چليپا را » در ترا اي كهن بوم و بر، ص345)يا در زماني كه يكي از روشنفكران سنت ستيز، ادعا كرد كه سعدي شاعر نيست، به گمانم اخوان حاضر بود كه هفت دفتر شعر خود را،برخي وبلاگردان ده غزل سعدي كند.

اخوان هرگز داعية شريعتمداري و شريعت پناهي نداشته است. اما درد دين و دغدغة ديني داشته است. آن هم نه در آستانة پيري و شكستگي كه تصور شود از فشارهاي روحي يا احساس بي اعتباري عمر و نزديك شدن ساية همزاد آدميزاد- مرگ-رو به خدا آورده باشد.

يكي اززيباترين سروده هاي اخوان شعري است به نام نماز(‌تاريخ سرودن آن 1339،

چاپ شده در از اين اوستا، ص 76-78). شعر حديث نفسي است عارفانه- عاشقانه- مستانه:

        باغ بود ودره – چشم انداز پرمهتاب/

ذاتها با سايه هاي خود هم اندازه /

       خيره در آفاق و اسرار عزيز شب/

چشم من بيدار و چشم عالمي در خواب.

شاعر خواب زده، مهتاب زده،‌شراب زده، افتان و خيزان در اين حال وجد و جذبه « با گروهي شرم و بيخويشي وضو مي كند ». برگي از نهال گردوي نزديك مي كند، به جاي مهر نماز، « شبنم آجين سبز فرش باغ هم گسترده سجاده » اين وجد و بيخويشي و رازبيني(Vision) ادامه مي يابد. « قبله گو هر سو كه خواهي باش » . اين يكي از اوجهاي اين شعر است. در كتب فقهي بحث بسياري در باب « تعيين قبلة حيران » يعني قبله براي كسي كه جهات را گم كرده است،‌به ميان آورده اند. بعضي از آنان وسواس يا احتياط را به جايي رسانده اند كه توصيه مي كنند در چنين شرايطي، نمازگزار بايد به چهارسو، و چهار بار نماز بخواند.بعضي كه جسورتر يا عارف تر بوده اند گفته اند به مدلول آية شريفة« اينما تولوا فثم وجه الله » (به هر سوي كه روي آريد با وجه الله رو به رو هستيد) كافي است فقط يك بار و به يك سو نماز بگزارد.

 شاعر دراين احوال چندان سرخوش و سرشار از تمناي نيايش است كه از ذي القبله، به قبله نمي پردازد.

           منتهاي اين معراج، سه مصراع آخر شعر است:

               با تو دارد گفت و گو شوريدة مستي/

- مستم و دانم كه هستم من- /

              اي همه هستي زتو آيا تو هم هستي؟

روانشناسي اين جذبه و راز بيني، سراپا و ژرفا ژرف ديني و عرفاني است. حال چه توحيدي باشد، چه وحدت وجودي.

  شطح مصراع آخربسيار عميق و تكان دهنده است. اگر شاعر به وجود مبدأئي كه همة هستي از اوست اذعان نداشت،اين چنين مجذوبانه و حلاجانه به نماز نمي ايستاد. سؤال و حيرت و حسرت او اين است كه «اي همه هستي زتو» چرا هستي ما كه سرشته با نيستي است، و از نيستي سربرآورده و به نيستي هم سر فرود مي آورد،‌هستي نماست، و هستي تو، نيستي نماست؟ اخوان در جاي ديگر خدواند را « آشكاراي پنهان » ناميده است (ترا اي كهن بوم، ص79-81). بعضي از عرفا و حكماي مسلمان و نيز مسيحي از اين بحث كرده اند كه خداوند صرفاً يك «موجود» نيست، بلكه « صرف الوجود » است. بعضي نيز مثل تيليخ در عصر ما،‌ادعا كرده اند كه خدا متعالي و مترفع از  وجود است. اخوان در شعر « او هست هست » مي گويد:

 

               خدا برتر از نام و هنگام و جاست/

فراسوي هر نفي و اثبات ماست/

               نمازش چه هشيار خوانم چه مست/

در اين بيگمانم كه او هست هست.

                                                           (ترا اي كهن بوم و بر، ص 281-283)

و در پاسخ مدعياني كه هنوز در ايمان او شك دارند،‌شطح ديگري مي سرايد:

                            به خدايي كه شك در او نكنم/ شك من بهتر از يقين شماست.

                                  (پيشين، ص416)                                                      

 

-صداي حيرت بيدار(گفت و گوهاي مهدي اخوان ثالث)، مرتضي كافي(گردآورنده)، انتشارات زمستان. چاپ اول،‌تهران 1371، ص 87.

* - نبض شعر ( مجموعه نقد شعر بر هجده شاعر)، بهاءالدين خرمشاهی ، نشر روشن مهر،چاپ اول،تهران1383،صص 68-62.
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر