نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |
چند رشته سیم برق
در سکنجی ایوان
پیداست.
به نوکش شاخه ی نازکی ز درخت
قُمریَک روی سیم برق نشست
شاخه را روی سیم ها بنهاد.
تا که از روی سیم پرید
شاخه از سیم ها فرو افتاد.
تا به پنجاه بار دیگر هم
پی به پی آمد و نشست و گسست
گرچه از آشیان نشانه نبود
بر زمین نقش آشیانه ای را بست
مردی از دور می نگریست
رفت و با چارپایه ای آمد
یک مقّوا به سیم ها پیوست
بعد ِ یکچند، قُمری آمد باز
به نوکش شاخ نازکی ز درخت
رفت و بر روی آن مقّوا باز
نقشی از آشیانه اش را بست.
مهدی فرزه (میم. مژده رسان)

