نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |
درچلیپای وجودم
می زند ناقوس های گونه گونه
دم به دم
زنگ.
از بلندای چلیپای فرامش گشته می خوانم
مسیحادم
دلارامم.
: " من ترا می خوانم
اینجایی که غیر از ما دوتا
کس نیست،
تا بدانم این؛
که تنها با تو دارم گفتگو؛
ور مرا نادیده و نشنیده انگاری
آنچنان از درد و انده
بانگ بردارم
که همه مردم به سویت سر بگردانند
و گروهی هم مرا دیوانه پندارند...
دلاراما "
مهدی فرزه (میم . مژده رسان)

