نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |

از پس ِ بس روزگاران ِ زمستانشب
به ناگه
کوهساران
کاروانی از گل و باران کمان ِ رنگ رنگ
برسپهر ِ بی ستون آسا
پراکند.
زان سپس
بارانی از رنگین کمان و گل
شد روان بردشتهای خرّمی ّ و
خضرسبزین پوش
از فراز قالی رنگین کمان ِ روشنی افروز
فروافشاند
زخورجین اقاقی خو
بهشتِ سبزه و نیلو فر و چهچه
رهاورد بهارِ ارغوان را
زمین شد آسمان و آسمان ،
آیینه شد ناگاه ّ و
دیوان هرکجا رفتند
رویاروی خود دیدند
هزاران آینه ،
در پرتویی دیگر
جهان آیینه در آیینه ، آذین شد.
بهار بی کران آمد.
بهار ِخوش گوار ِ بی کران ،
رویینه تا جاوید،
مانا باد.
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)

