" شاهکارهای شعر نو پارسی"
به انتخاب  مهدی   فر زه
نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم مرداد ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |

 

نارون ها که تهی ست

قفس برگ چناران شد

جای مرغان چه تهی ست

 

پله های جویبار

در خزانی ِبهار

شد شکوفه زار

 

پنجه های زرین ِ چنار

بر نوک شاخه ها تکان می خورد

 واپسین یادگار بهار

 

 

پنجه های رنگ رنگ

در کنار چشمه می شویند

لکّه از پیراهن ِابر ِ قشنگ

 

 

باربد های چنگی باران

بردرختان نشسته بنوازند

خسروانی سرود ِ بی پایان

 

آسمان ِ لاژورد

شنبه یکشنبه...

پیرهن پوشد

 


چون آشیانه ای فرو ریخته

شاخه های بریده بریده

در چنار برهنه آویخته

 


گلهای سپیدِ  بی ساق

برموج نسیم جنبید

مانند ستارگان ِ برآب

 

 

آفتاب بیمار بود

گاه دیدگان می بست

گاه دیده می گشود

 

 

پاجوش ِچناران

ازباد ِخزان

شد لانه ی برگان

 

 

برگها با نسیم خزان

پنجه در پنجه می دوند

ازمیان ِفتادگان ، فتان برگان

 

 

چون ابرهای سپید آیا

زاینده و زنده می کند او

باغ ِ گل ِ مریم را

 

 

خورشید ز لای ابر پاره

آهسته گذر ، گهی نگه می کرد

جنگل شده زو ؛ گاه روشن ، گاه تیره

 

 

داس ِ پرتو ِ خودرو

ساقه های باران را

می کند ، دم ، به دم ، درو

 

 

اژدرچنار همهمه می کرد و پوست می انداخت

خورشید شعله ورشده بود از دهان او

وز شعله ، ابرهای ِ پُر از پنجه ؛ می گداخت

 

 

شاخه ها از شکوفه برفینه ست

همچو پروانه ی سپید و زیبا یی

یک شکوفه به روی گل بنشست

 

 

بوته ها و پاجوشان

در اداره ی خزان

شد برگ پاره دان

 

 

 

دراین شکوفه ریز

خورشید تابد و بارد

باران ریز ریز

 

 

پنجه پنجه برگ باران نوک زده

در چناران خزان آباد

چنگ ها بر چنگ باران ها زده

 

 

برگان پا به بند

بر شاخه های لخت

گویی پرندگانند

 

 

یک رشته آشیانه ی ویرانه ی کلاغ

بر یک ردیف چنارِ تهی ز برگ..

زیباست باغ و راغ !.

 

گوئیا لانه ی کلاغان است

پشته هایی ز برگ خزان

که سکنجی شاخه ها را بست

 

 

برشاخه های کاج ِ بلندی ، تهی و سیاه

کز کرده اند ، پرنده های  زغالی

مبهوت ِ چهر ِ ماه

 

 

ابرها بر زمین خزیده ؛ می رفتند

راه ؛ گه آشکار و گه پنهان

دیدگان ، راه را نمی دیدند

 

 

بید از سرما می لرزید

ابر، تن پوشی از مِه

بر تن او پوشید

 

 

خانه ها آرامند و باسامان

هرچند ، باد وباغ

آشفته اند ، پاییزان

 

 

شب چارشنبه سوری ، ماهتاب

پشت ابری فالگوش ستاده بود

رهگذران را سخن ازروزبود و، آفتاب

 

 

زنبور و پروانه

زین بوته به آن بوته

 دیوانه ی پیمانه

 

 

شاخه ها کنار خیابان ها ، انباشته شده

شهر ها ، رنگ و جارو و شسته شده

مژده مژده ، زمستان ؛ زیبای خفته شده

 

 

برشکوفه، به مَثل

چکّه ای زر بود

زنبور عسل

 

 

مانند آتشی که به خاکسترش نشست

چارشنبه سوری ِ پیشینیان ما ، افسرد

جز سوگ و انفجار، زین سور، برنخاست

 

گُل بِهی و یاسِ زرد.

رستخیز ِ شکوفه ها

مژده ی بهار آورد.

 

 

خضری به ابَرسیاهی زار

بهارِ کبک پویه را

می نگارد   بارها  بار

 

 

از خاکسار و کوهسار

جوشیده چشمه سار.

گریان شده بهار.

 

 

از تندی رگبار

گلهای نو بهار

نگونند و خاکسار

 

 

ای بهاران پر ترانه

برخاکسار سرایید

رنگین کمان ِ دوگانه

 

 

باران به تازیانه بسته مِه آلوده راه را

خودرو چو قو، دسته به دسته ، دوان شده

بر آبراه مِهگون، که فروبرده راه را

 

 

دایره های تو در تو

می زند به همدگر پهلو

روی برکه ها، همه سو

 

 

نارون های تهی- انبوه

ازچکاچاکِ گنجشکها

آکنده شده ست بشکوه

 

 

 

گوی ِبزرگ ِسبز، نهانگاه ِ مرغکان

آن لایه لایه نارون آن ، تو به تو درخت

استاده برستون کوته و گسترده سایبان

 

 

پُر های و هو ز نغمه ی شاداب مرغکان

جُنگی ز چند گوی بزرگ و به سبزه رنگ

استاده برستونِ کوته و گسترده سایبان

 

 

هرچند،  بیدِ مجنونِ گریان ،

با باد رَوَد ؛ آرام آرام . . .

درختانند ، مجنون و ، پریشان .

 

 

فَرزِه هم رویشی لبِ جوبار

فرزه هم، سین ِ هفت سین جهان

فرزه مژده رسانِ فصل بهار

 

 

باغچه ی بهار

فرودگاهِ  پروانه هاست

یا بنفشه زار؟

 

 

مهدی فر زه (میم . مزده رسان)

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر