نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |
در اتاق ِتاری، از تشویش
گوش می دادم
صداها می رسید از سقف
شاید گردبادی می خزد غرّان به روی بام
صداها می رسید از تِق تِق ِ دندان ِ درها
" پدِ د..............دَر"
حصیر از بام شد کنده
درختی درشکست و آجری در آن
و قوطی های کژ در هم فروخوردند و درها
ز هم می کند گلها را ز ریشه
که ناگاهان به در کوبیده ؛ آمد
که در هم ریزد و پاشد...
و من گریان کتاب مشق در دستم
برون رفتم.
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)

