نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم مهر ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |
در راه مدرسه
گنجشگکی گرقتم
در سیاه چال کیفم
نهان کردم
برگشتنی
گفتم بگیرمش
که بداند
"منم که آزاد می کنم"
دیدم کلاغ بچه
تا نوک درخت
پر ریزان و
پر پر زنان بالا رفت
ولی پایین آمد
و با سگ ها و گربه ها
دوان دوان دور شد.
آه ؛ آزادی

