نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۰ توسط مهدی فر زه |
تا " دو دریا گاه" باید رفت ...
کشتی بشکسته در غرقاب.
صندوقی و کودکی بر آب.
پیرمردی شب شکار
کودکی دریا شکاف
گرچه هر دریا به سان شبنمی در دشت باران هاست
تا بدانجایی که دریایی بپیوندد
به پنهان روشنادریای ژرفاژرف
باید رفت
ماهی بی جان به دریا جست
تا " دو دریا گاه"
باید رفت
باید رفت ...
مهدی فر زه (میم . مژده رسان)

